جلد کتاب سیذارتا اثر هرمان هسه

تصویر جلد: Penguin

معنویت

خلاصه کتاب سیذارتا

اثر هرمان هسه

بخوان به English

جوینده‌ای جوان همهٔ آموزگاران را پشت سر می‌گذارد و سرانجام از یک رود می‌آموزد.

  • 5 دقیقه مطالعه
  • 12 فصل
  • 16 اسلاید

این خلاصه همهٔ داستان را می‌گوید، از جمله پایانش را. برای زبان هسه و ژرفای داستان، کل کتاب را بخوانید.

نکته‌های کلیدی

  1. هیچ آموزگاری نمی‌تواند آنچه را باید خودتان زندگی کنید به شما بدهد.

  2. گریختن از خود با یافتن خود یکی نیست.

  3. اندیشیدن، صبر کردن و شکیبایی توانایی‌های واقعی‌اند.

  4. آسایش می‌تواند آرام‌آرام زندگی را تهی کند؛ متوجه شوید چه وقت ندای درونتان خاموش می‌شود.

  5. بیشتر گوش دهید تا حرف بزنید، همان‌گونه که واسودوا می‌کند.

  6. دوست بدارید بی‌آنکه چنگ بزنید: هر کس راه خودش را می‌رود.

این خلاصه دربارهٔ چیست؟

«سیذارتا» رمان هرمان هسه است و ترجمهٔ فارسی آن، به اعتبار همین خلاصه، از پرویز داریوش (نشر اساطیر) است. جوینده‌ای جوان پدرش، زاهدان و حتی بودا را ترک می‌کند. سرانجام یک رود و کرجی‌بانی آرام چیزی را به او می‌آموزند که هیچ آموزگاری نتوانست: هیچ آموزگاری نمی‌تواند خرد را بیاموزد و باید آن را از راه تجربهٔ زیستهٔ خود، از جنگل و شهر تا کنار رود، پیدا کرد.

دانلود رایگان مجموعهٔ خلاصه (PDF)

ایمیل را بنویسید و تأیید کنید که می‌توانیم آن را همراه با زبان همین صفحه و نام این کتاب ذخیره کنیم. از این اطلاعات برای دادن مجموعه و دانستن اینکه کدام خلاصه را خواسته‌اید استفاده می‌کنیم.

فصل به فصل

1محبوب همه، اما ناراضی از درون

سیذارتا در هند باستان، پسر بااستعداد یک برهمن است؛ پدر و مادرش او را می‌ستایند و دوستش گوویندا همه‌جا همراه اوست. با این حال آیین‌ها و آموزه‌ها او را آرام نمی‌کنند: آموزگارانش بسیار می‌دانند، اما هیچ‌کدام در آرامش زندگی نمی‌کنند. وقتی زاهدانی دوره‌گرد از شهر می‌گذرند، تصمیم می‌گیرد به آن‌ها بپیوندد. پدرش مخالفت می‌کند و سیذارتا تمام شب در سکوت در اتاق می‌ایستد تا سپیده‌دم پدر به او اجازهٔ رفتن می‌دهد.

2گریختن از خود، یافتن خود نیست

او همراه گوویندا حدود سه سال میان ساماناها زندگی می‌کند: روزه می‌گیرد، زیر آفتاب و باران می‌ایستد، نفسش را کند می‌کند و خود را از خواستن خالی می‌کند. در همهٔ تمرین‌ها استاد می‌شود، اما هر گریز از خود، سرانجام به بازگشت به خود می‌انجامد. به گوویندا می‌گوید این بی‌حسی کوتاه چندان فرقی با آنچه گاری‌ران در کاسه‌ای شراب برنج می‌یابد ندارد، و پیرترین سامانا پس از شصت سال هنوز به آرامش نرسیده است.

3آموزگاری که می‌ستاید اما پیروی نمی‌کند

دو دوست به دیدار گوتاما، بودا، می‌روند. آرامش او سیذارتا را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد و باور دارد که او به‌راستی به روشن‌شدگی رسیده است. گوویندا به جمع پیروان بودا می‌پیوندد؛ سیذارتا نه. او به بودا می‌گوید آنچه در لحظهٔ روشن‌شدگی رخ داد با آموزه منتقل نمی‌شود، پس باید راه خود را پیدا کند. بودا با مهربانی به او هشدار می‌دهد که از خرد بیش از اندازه برحذر باشد.

4جهان پرده نیست

سیذارتا که تنها راهی می‌شود، درمی‌یابد سال‌ها از خودش گریخته، در حالی که می‌گفته در جست‌وجوی خود است. تصمیم می‌گیرد به جای آموزگاران، از زندگی خودش بیاموزد. ناگهان جهان تازه به چشم می‌آید: آبی آسمان، رود و جنگل دیگر توهمی نیستند که باید از آن گذشت، بلکه چیزهایی‌اند برای دیدن و دوست داشتن. او برای نخستین بار تنهایی‌اش را نیز حس می‌کند و به راه ادامه می‌دهد، اما دیگر نه به سوی خانه.

5اندیشیدن، صبر کردن، روزه گرفتن

کرجی‌بانی او را رایگان از رود می‌گذراند و می‌گوید همه‌چیز بازمی‌گردد. در شهر، سیذارتا با کامالا، زنی سرشناس و دلربا در شهر، آشنا می‌شود و از او می‌خواهد عشق را به او بیاموزد. کامالا می‌گوید به لباس خوب و پول نیاز دارد. وقتی می‌پرسد چه دارد که عرضه کند، پاسخ می‌دهد که می‌تواند بیندیشد، صبر کند و روزه بگیرد، و باور دارد این توانایی‌های آرام آدم را به هدفش می‌رساند، همان‌گونه که سنگ در آب فرو می‌رود. در ترجمهٔ انگلیسی پروژهٔ گوتنبرگ (برگردان فارسی از ما): «می‌توانم بیندیشم. می‌توانم صبر کنم. می‌توانم روزه بگیرم.»

6بازی بی‌آنکه دل در آن باشد

کامالا او را نزد کاماسوامی، بازرگانی ثروتمند، می‌فرستد. سیذارتا موفق می‌شود چون آرام می‌ماند: وقتی معاملهٔ برنجی از دست می‌رود، باز هم چند روز با روستاییان می‌ماند و سفر را موفق می‌داند. تجارت را بازی می‌بیند و دویدن مردم به دنبال پول و لذت‌های کوچک را با آمیزه‌ای از محبت و فاصله تماشا می‌کند. نزد کامالا عشق را می‌آموزد و او بیش از هر کسی سیذارتا را می‌فهمد.

7آرام‌آرام همان شدن که دلش برایش می‌سوخت

در طول سال‌ها، عادت‌های شهر در او رخنه می‌کند: ثروت، شراب، خانه و باغ، و بیش از همه قمار با تاس. خسته، آزمند و دل‌زده می‌شود و ندای درونی‌ای که روزی راهنمایش بود خاموش می‌شود. شبی خواب می‌بیند پرندهٔ آوازخوان کمیاب کامالا در قفس طلایی‌اش مرده است. با اندوهی ژرف بیدار می‌شود، همان شب شهر را ترک می‌کند و دیگر بازنمی‌گردد.

8اوم در لبهٔ آب

این رمان لحظه‌ای از ناامیدی را توصیف می‌کند. اگر در سختی هستید، لطفاً با کسی که به او اعتماد دارید یا خط کمک بحران محل خود تماس بگیرید. بیزار از خود، به همان رود می‌رسد و روی آب خم می‌شود و می‌خواهد خود را رها کند. از جایی در درونش واژهٔ مقدس «اوم» طنین می‌اندازد و او ناامیدی خود را می‌شناسد. به خوابی عمیق فرو می‌رود و تازه بیدار می‌شود. راهبی رهگذر در خواب از او نگهبانی کرده است: گوویندا، که نخست دوست قدیمی‌اش را نمی‌شناسد.

9آموختن گوش دادن

سیذارتا از کرجی‌بان پیر، واسودوا، می‌خواهد او را به‌عنوان دستیار بپذیرد. واسودوا کم‌حرف است اما شنونده‌ای کم‌نظیر، و به سیذارتا می‌آموزد به رود گوش دهد. با گذر سال‌ها سیذارتا حس می‌کند رود هم‌زمان همه‌جا هست، در سرچشمه و در دهانه، و برای آن فقط اکنون وجود دارد. او به زندگی خودش نیز همین‌گونه نگاه می‌کند.

10عشقی که بیش از اندازه نگه می‌دارد

کامالا که با پسر خردسالش به دیدار بودای در حال مرگ می‌رود، نزدیک رود مار او را می‌گزد و پس از آنکه به سیذارتا می‌گوید پسر از اوست، در کلبهٔ او می‌میرد. سیذارتا می‌کوشد پسر مغرور و نازپرورده را با صبر به دست آورد. واسودوا به نرمی می‌پرسد آیا همین صبر خودش نوعی بند نیست. پسر می‌گریزد و سیذارتا، که روزی خودش پدرش را ترک کرده بود، اکنون درد یک پدر را حس می‌کند.

11هزار صدا، یک واژه

زخم دوری پسر باز می‌ماند. واسودوا او را کنار رود می‌نشاند و می‌گوید بهتر گوش کن. سیذارتا در آب پدرش، خودش و پسرش را می‌بیند که هر کدام در اشتیاق و رنج‌اند و در یک جریان روان از شادی و غم، خوب و بد، به هم می‌پیوندند. وقتی همهٔ صداها با هم شنیده شوند، به یک واژه بدل می‌شوند: «اوم». کشمکش او پایان می‌یابد. واسودوا که این را می‌بیند، به سوی جنگل می‌رود.

12خرد را نمی‌توان دست‌به‌دست کرد

گوویندای پیر، که هنوز در جست‌وجوست، نزد کرجی‌بان می‌آید. سیذارتا به او می‌گوید جست‌وجو یعنی داشتن هدف، اما یافتن یعنی آزاد و گشوده بودن. می‌گوید دانش را می‌توان منتقل کرد اما خرد را نه؛ هر حقیقتی که به واژه درآید یک‌سویه است. سنگی برمی‌دارد و می‌گوید آن را همان‌گونه که هست دوست دارد. وقتی گوویندا پیشانی او را می‌بوسد، چیزی را می‌بیند که واژه‌ها نمی‌توانستند به او بدهند. در ترجمهٔ انگلیسی پروژهٔ گوتنبرگ (برگردان فارسی از ما): «دانش را می‌توان منتقل کرد، اما خرد را نه.»

دربارهٔ «سیذارتا» چه می‌پرسند؟

نویسندهٔ سیذارتا کیست؟

سیذارتا اثر هرمان هسه است.

درس‌های اصلی سیذارتا چیست؟

از جمله نکته‌های کلیدی: هیچ آموزگاری نمی‌تواند آنچه را باید خودتان زندگی کنید به شما بدهد.؛ گریختن از خود با یافتن خود یکی نیست.؛ اندیشیدن، صبر کردن و شکیبایی توانایی‌های واقعی‌اند.

چه کسی باید سیذارتا را بخواند؟

این خلاصه برای کسی است که به این موضوع علاقه دارد: جوینده‌ای جوان همهٔ آموزگاران را پشت سر می‌گذارد و سرانجام از یک رود می‌آموزد.

کارت‌های اینستاگرام چه شکلی‌اند؟

همین خلاصه، در قالب کارت‌های ورق‌زدنی.

کتاب‌کارت در جاهای دیگر